بی تابی ِ تمام نشدنی ِ تکراری ِ هر روزه

هرچه به سابقه ی این عادت قدیمی فکر می کنم به نتیجه ایی نمی رسم ، که از کجا شروع شد و از کی آنقدر تکرار شد تا عادتِ من شد .  اوایل بی تاب تر بودم ، نه اینکه حالا نباشم ، نه. اما حالا یک جور دیگر شده .عادت همانی است که بود . اینکه من ساعت دقیق کلاس ها و برنامه های مرد خانه ام را بدانم و از نیم ساعت قبل از تمام شدنشان بی تاب آمدنش باشم  و همه ی کار ها و برنامه های خودم را با ساعت رسیدنش به خانه تنظیم کنم. اینکه در طول روز ساعت آمدنش به خانه برایم یک جور دیگر باشد ، خاص باشد ، فرق  کند  با بقیه ی روزم که کنارم نیست.اینکه حساب کنم با این ترافیک و اتفاق های کوچک ناگزیر چه ساعتی باید برسد و من دقیقا همان ساعت چای تازه دم آماده داشته باشم ، شده است یک عادت قدیمی . هیچ وقت نگفته عاشق چای تازه دم است اما من می دانم عاشقِ چای ِتازه دم است و بیشتر حال می کند اگر توی چایی اش هل و دارچین هم باشد ، این را خودم فهمیدم از حالت صورتش وقتی که چای  ِ هل و دارچین برایش آماده می کنم.

قبل تر ها ، آن روز ها که هنوز موبایل نداشتیم تا لا اقل با یک اسمس بفهمم کجاست و کی می رسد ،درست همان ساعت احتمالی آمدنش که حدس خودم بود، به در حیاط خیره میشدم و صدای پای آمدنش را از کوچه می شنیدم و درست همان لحظه کلیدش را در قفل در می چرخاند و من .... سینی چای تازه دمِ همراه با هل و دارچین را آماده می کردم .

به خودش که می گفتم باورش نمیشد  ،صدای پایش را از توی کوچه می شنوم و از بین آن همه عابر می شناسم   صدایِ پایِ کسی را که منتظرش هستم.

این عادت ِ منتظر بودن . این عادتِ بی تابِ منتظر بودن دارد اذیتم می کند . گاهی کلافه میشوم از اینکه به خاطر آمدنش تمرکز ندارم . گاهی اذیتم می کند این بی تابی ِ تمام نشدنی تکراری ِ هر روزه.

حالا هنوز همان طور است . هنوز می دانم کی  می رسد با اینکه زنگ می زنم و می گوید کجاست و کی راه افتاده ، اما باز هم همان ساعت و دقیقه ی تقریبی و ذهنی من به خانه می رسد . عادت است دیگر.

حالا دیگر من از طبقه ی چهارم یک آپارتمان دوازده واحدی ، صدای باز شدن در پارکینگ خانه را فقط زمانی میشنوم که او می آید... .

 

/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

خيلي قشنگ بود..:)

ابراهیم رحیمیان

امیدوارم انطور که چراغ روشن گفته عشق نباشد ، بلکه مهر باشد و علاقه . چون عشق را تا به انجا که من شناخته ام ، همیشه حداقل یک چشم اش کور بوده و ناتوان از دیدن معایبی که فردا روزی آدم را دلزده ، خسته سرخورده می کند و راه رفته اش را نیز بازگشتی نیست که اگر هم باشد سخت تر است برگشتن . ولی مهر است که با بصیرت همراه است و تمام محسنات را در کنار تمام معایب می بیند و بر اساس یک شناخت و یک انتخاب شکل می گیرد . امیدوارم هر دوی شما بتوانید اتش این تابی های دو طرفه را ( 1 ) روشن نگاه داشته و با ایجاد تغییراتی هر چند کوچک در روال جاری زندگی تان باعث شوید شعله اش هر بار رنگی جدید به خود بگیرد و آن دیگری را شگفت زده کند . (1 ) = متاسفانه ما مردها در فرم نمایش این بی تابی ها مانند همسران مان نیستیم ولی جنس بی تابی ما نیز همان گونه است .

گم شده

و عشق, تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

چراغ روشن

جناب رحیمیان مهر و علاقه یک زوج اگه بر مبنای عشق باشد بله حرف شما درست اما وقتی عشق میان زوجین بر مبنای مهر و علاقه باشد دیگر کوری چشمی نیست بزرگوار

بابايي

چه شكوهي به "عادت" داده‌اي! آفرين.

ابراهیم رحیمیان

سلام به چراغ روشن . اعتقاد من این است که جنس عشق از جنس علائق نفسانی است و جنس مهر از جنس علائق عقلانی . به همین دلیل من مهر را بالاتر از عشق می دانم . و جهت حرکت متعالی انسان در ماجراهای عاطفی را از عشق به سمت مهر و دلبستگی می دانم نه از سمت مهر به سمت عشق !

ا. سادات هاشمی

سلام من هم در طبقه چهارم این آپارتمان دوازده واحدی، صدای لنگر انداختن آسانسورش را از بین این همه بالا و پایین شدن آسانسور میشناسم. چه حس ملموسی ولی خدایی من چن بار به اون وبلاگ خدا بیامرزت سر زدم فک کردم دیگه نیستی![لبخند]

شکلات

درد انتظار خیلی سخته...وقتی یه سراغت بیاد هیچ جوره خلاص نمی‏شی!

سیده فاطمه

سلام فاطمه چرا نمینویسی چند وقته؟ بنویس زن روز

گیسو

ایشون هم انقد مشتاقن به شما؟ انقد با جزئیات؟ انقد عاشقانه؟